باز پاییز می رسد از راه
باز کند دل ها را عاشق
در نیمه راه
باز گوید از سفری زیبا
باز ما را می برد به گذشته دل آرا
و گوید لبخند بزن دل آرا
و بنگر به فردای دل آرا
( دل آرا شرکا )
دل من گرم است
به نسیم دل آرای کوه هایت
دل من گرم است
به نسیم دریاچه های زیبایت
دل من گرم است
به خاک سرسبز و پر بارت
دل من گرم است
در هوای پاکت
ای ایران
ای ایران دل آرا
ای سرزمین پهناور آرزوها
( دل آرا شرکا )
nghvh av;h
ahuv
auv
n;gli
svhdkni
svhda
jvhki svh
می خندیدم به زیبایی
در آن کوه و دشت رویایی
عاشق بودم و شاد
تنفس می کردم آن هوای پاک
و می دیدم آن کوه های دل آرا
و آن درختان سرسبز و زیبا
به که چه زندگی عالیه
به که حال دل آرا عالیه
( دل آرا شرکاء )
گاهی زندگی
به کام ماست
گاهی زندگی
همچون پرستوهاست
گاهی ما را می برد
با نسیم آرزوها
گاهی ما را می خنداند
با اندکی نگاه
گاهی ما را دلخوش می کند
به یافته ها
گاهی ما را می برد
به صدر آرزوها
گاهی چشمک می زند دل آرا
می گوید تو بیا دل آرا
( دل آرا شرکاء )
دلاراشرکا
nghvhav;h
ahuv lhwv hdvhk
auv
n;gli
svhdkni
svhda
ol,hkkni
jvhki svh
به تماشای رنگ پاییز
نشسته بود دلم
در آن بی قراری برگها
می وزید باد در میان آنها
می چرخیدند و دور میزدن
نجوا کنان
به دور خود آنها
می گفتند
هنگام پاییز دل آراست
( دل آرا شرکاء )
Delara shoraka
درباره دلارا شرکا
شمارش اعداد ، شعر کودک ، از اشعار بانو دلارا شرکا
دست دست دست
دست دست دست
انگشتا ده دونه است
می شماریم
یک ، دو ، سه ، چهار ، پنج
شش ، هفت ، هشت ، نه ، ده
حالا من چندتا ، تو رو دوست دارم
ده تا ده تا
کوچولو دل آرای من
حالا بزن دست
دست دست دست
دست دست دست
( دل آرا شرکاء )
کوچولو من اومده به حرف
با نوک زبان می زنه حرف
کوچولو دل آرای من
چه شیرین
دهان رو باز می کنه به حرف
بگو عزیز جان
با سخن دل آرا حرف
( دل آرا شرکاء )
صبح شد
بیدار شد کوچولو
کوچولو دل آرا می گه
درود
صبحتون بخیر مامان و بابا
می شوره دست و رو
شونه می زنه به مو
با لبی خندون
کوچولو می شینه
سر سفره نون
می خوره شیر با نون و کره و پنیر
تا که بشه بزرگ و دل آرا و دلیر
( دل آرا شرکاء )
Delarashoraka
nghvhav;h
ahuv
av
n;gli
svhda
svhdkni
o,hkkni
delara shoraka biography
آسمان پر ابر است
و دل من می خواهد
یک دوست
دل من یاری می خواهد
از جنس گل یاس
تو برس بر من
از آن راه دور و نزدیک
تو جویا شو احوال دل آرا
ای دوست
( دل آرا شرکاء )
من و تو دوستیم و دختر خاله
با هم می رویم
خانه خاله
چه شیرین است
چایی گرم ،خانه خاله
می خندیم با یکدیگر
در خانه خاله
چه بی ریاست
خانه دل آرای خاله
( دل آرا شرکاء )
عمه ای دارم عزیز و مهربان
عمه ام را دوست دارم به اندازه جان
عمه ام برایم می خرد
اسباب بازی و خوراکی
یا که می پزد
غذاهای خوشمزه و رنگی
عمه دل آرای من
می بوسد روی من
و می گوید توهستی
دل آرای جان من
( دل آرا شرکاء )
Delara shoraka
دل آرا شرکا بیوگرافی
دلاراشرکا
nghvhav;h
ahuv
auv
,dnd, n;gli
svhdkni
svhda
o,hkkni
دیدم پلیس خوب راهنمایی و رانندگی
در شوکت و زیبایی و شکیبایی
او بود انسانی مدیر و مدبر
و با گذشت و منحصر
در وجودش بود انسانیت و مهربانی
در کنار کمک و امدادرسانی
در شرایط سخت و بحرانی
که شهروندان حادثه دیده بودند و در نگرانی
یا که مانده بودند در جاده ها به حیرانی
بدون کمک دوست و بستگانی
او رسیدگی می کرد و نظارت
با صبر و متانت
در کار شهروندان خاطی
که با سهل انگاری در رانندگی
به خطر می انداختند جان انسانی
او بود در کار و تلاش
در تابستان داغ و زمستان برفی
وجودت هست پر آرامش و دل آرا
ای پلیس خوب راهنمایی و رانندگی ما
( دل آرا شرکاء )
دلارا شرکا شاعرامروز ایران
تو هم درآخر راه
تمام دلبستگی ها
و دلتنگی هایت را
می سپاری بر باد
و نگاه کنی بر ما
و در آن تالاب روزگار
در آن جولانگه روزگار
برسی با صداقت افکار
( دل آرا شرکاء )
بود اوایل پاییز رفتیم به روستایی نزدیک
به قصد جمع آوری زباله ها
برای پاسداشت محیط زیست
در مسیر رودخانه
شروع کردیم به جمع آوری زباله
ناگاه دیدیم از مردم آن روستا
آمد و رها کرد زباله های خود را
در مسیر رودخانه زیبا
پرسیدم از او ، از چه سبب است کار او
او سرش را تکان داد و نگریست به ما
با دیده ای ترحم آمیز
گفت به ما ، بیهوده است کار شما
هر چند ماهی می آید سیل
و می برد هر آنچه هست از پی
در پشت سد می ماند زباله ها
و در آنجا جمع آوری می شود آنها
تعجب کردم از سخن او
و آگاه شدم از طرز تفکر او
می دیدم در آب جاری رود
از لباس و کفش و شیشه و چمدان
و لاستیک بچه و پلاستیک کهنه
و کیسه های سم پاشی درختان میوه
این آب می گذشت هر روز
از بالای این زبالها های سمی و آلوده
و جاری بود در سد
و دوباره ضدعفونی می شد آب سد
و بعد در آب لوله کشی شهر
و می نوشیدیم
از آن آبی که دیگر نبود
آن آب پاک
و دل آرا ی سرچشمه
( دل آرا شرکاء )
nghvhav;h
ahuvck
ahuv
auv
n;gli
svhdkni
;gd\
,dnd,
auv
دیدم مشکلات روزگار
بسان دریا یی گل آلود
موج می زدند و می آمدند
از هر سو
نگاه کردم به آن
از اعماق وجود
برداشتم گام به سوی آن
و لبخند زدم دل آرا
و امیدوار
( دل آرا شرکاء )
Delara shoraka
تو را در رویای جان می دیدم
تو را در هر نفسم صدا می زدم
تو را در آیینه قلبم شفاف می دیدم
و در پاسخ شک و ناباوری ها
چون کوه سرافراز و پر غرور
ایستادم به زیبایی و دل آرا
( دل آرا شرکاء )
Delara shoraka
دل آرا شرکا اشعار فوق العاده زیبا
nghvhav;h
ahuvck
auv
n;gli
;gd\
,dnd,
به تو می نگرم زیبا و دل آرا
تو ای کوه رعنا
وجودت هست همه زندگی و حیات
می بینم با چشمان خود
که با آغوش پر عظمت خود
نگاه داشتی ابرهای سنگین و پر بار
تا که ببارد بر زمین خشک
و در خود جاری ساختی رود های پاک
تا من بنوشم از آن آب گوارا و پاک
و بروید همه نوع گیاهی از خاک
تا من نگرم به زیبایی آنها
و یا که تغذیه شوم از آنها
در هنگام گرسنگی و بیماریها
و هر هنگام مانده بودم در غم ها
و خسته از دنیا
آغوش توست تسکین ناکامی ها
ای کوه دل آرا
همیشه باشی برقرار
همیشه باشی پایدار
(دل آرا شرکاء )
Delara shoraka
شاعر زن دلاراشرکا
نشست بر لبان سرخم
گل لبخند یاد تو
من می بویم و لمس می کنم
آن گل های عنابی یاد تو
و در آن ساعت های ناتمام
دل آرا مینگرم یاد تو
( دل آرا شرکاء )
Delara shoraka
ای کوه ای کوه ای کوه
ای کوه باشکوه
نامت هست واژه استقامت
نامت هست واژه حمایت
نامت هست واژه غرور و افتخار
نامت هست واژه ایستایی
تو که باشی ای کوه زیبا
این واژه ها دارد معنا
ای کوه دل آرا
( دل آرا شرکاء )
Delara shoraka
nghvhav;h
ahuv
auv
ahuv ck nghvh av;h