پسرم تاج سرم
رفته به خرید
پسرم تاج سرم
می کنه جا به جا وسایل سنگین
پسرم تاج سرم
کمک منِ در روزهای غریب
وقتی هستم بیمار او هست در کنار
او می برد مرا به دکتر
می خرد دارو و مایحتاج
وقتی که خوشحالم
او می خندد شاد
پسرم ای هم ندیم
روزهای سخت و دل آرا
دوستت دارم
( دل آرا شرکاء )
دخترم ماه دل آرای من
دخترم شیرین زبون من
دخترم مونس روز های دلتنگی و شاد
دخترم عروس زیبا و دل آرا
دوستت دارم یک دنیا
( دل آرا شرکاء )
دلاراشرکا کیست
شاعر محبوب عصر جدید
nghvhav;h
ahuv
auv
n;gli
,dnd,
ck
nojv cdfh
خانه ای دارم تمیز و دل آرا
چون که دارم دختری
با سلیقه و کاررا
چراغ خانه ام هست روشن
چون که دارم دختری فهیم و روشن
درون خانه ام پیچیده
بوی عطر گل و نوای آهنگین
چون که دارم دختری
خوش بو و خوش پوش و رنگین
در خانه ام هست همیشه سلامتی
چون که دارم دختری مراقب
و دوست داشتنی
در خانه ام پیچیده
صدای لبخند دل آرای او
او خم نمی آورد به ابرو
دخترم ای مونس دلم
دخترم ای فرشته دل آرا
دوستت دارم
( دل آرا شرکاء )
نوه
نوه ای دارم چون قند و نبات
تمیز و خوش عطر مثل گلاب
نوه ام خوشگل و شیرین زبونه
می خنده مثل پونه
نوه ام عصای دستمه
نوه ام مال روزهای سختمه
نوه ام مهربون منِ
نوه ام ماه آرزوی منِ
نوه ام نوه دل آرای من
تنت سلامت مغز بادام من
( دل آرا شرکاء )
Delarashoraka
nghvhav;h
ahuv
auv
n;gli
ahuv ck
بازی با جغجغه یکی از بازی های دوست داشتنی کودک نوزاد تا 5 ماهگی هست
سروده زیبای جغجغه تقدیم به کودک نوزاد شما
جغجغه
جغ جغ جغجغه
این چیه دست من
جغ جغ جغجغه
نگا نگا می کنه بچه ام
جغ جغ جغجغه
چه دست و بالی میزنه بچه ام
جغ جغ جغجغه
چیه این صدا
جغ جغ جغجغه
چی چیه این صدای دل آرا
جغ جغ جغجغه
شیرین زبون دل آرای من
میخواد بگیره از من
جغ جغ جغجغه
جغ جغ جغجغه
( دل آرا شرکاء )
یکی از بازی های مفرح برای نوزادان کودک بین 4 ماه تا 2 سال بازی دالی موشه است .
این شعر رو برای کودکان موش موش سرودم تقدیم شما
دالی موشه
دالی دالی دالی موشه
بچه من مثل خرگوشه
بازی می کنه تیز و زرنگ
منو پیدا می کنه خیلی زرنگ
موش موش من
می کنه نگا نگا به من
من نیستم الان کجام من
دالی دالی دالی موشه
قش قش می خنده بچه ام
من نیستم الان
کجام من
دالی دالی دالی موشه
دلش قش رفت بچه ام
من نیستم الان کجام من
دالی دالی دالی موشه
کوچولو دل آرای من
تیز و باهوشه
( دل آرا شرکاء )
توپ بازی یکی از بازی های دوست داشتنی برای همه ، توی همه سنین هست .
اغلب کودکان نوزاد می توانند از 9 ماهگی به بعد توپ بازی کنند
سروده توپ بازی رو تقدیم می کنم
توپ توپ توپ بازی
رسید حالا وقت بازی
توپ توپ توپ بازی
بگیر توپ رو از روی زمین
توپ توپ توپ بازی
بزن به توپ روی زمین
توپ توپ توپ بازی
گرفتم توپ رو از روی زمین
توپ توپ توپ بازی
دوباره بگیر توپ رو از روی زمین
توپ توپ توپ بازی
بده توپ رو به من از روی زمین
توپ توپ توپ بازی
حالا کوچولو دل آرا شد راضی
( دل آرا شرکاء )
Delarashoraka
دلاراشرکا و سروده های بسیار زیبای کودک
در میان همه بود محترم و قابل ستایش
او بود قدرتمند و با اصالت
و با گذشت و با معرفت
هرجایی که بود حادثه
او بود در آن محل
در حال کمک و امداد رسانی
هست امروز روز بزرگ زندگی او
شده بود دعوت
تا بپیوندد به قهرمانان
سرخ پوش آتش نشان
قهرمان اولش مهربان پدرش
نگریست به او با چشمانی اشک آلود
و گفت سربلندم کردی پسر
و اشکش را فرو ریخت
در سکوت ، نازنین مادرش
میدانست که شاید روزی باز نگردد
از آن خدمت شرافتمندانه
او دلش را سپرده بود
در راه نجاتی فداکارانه
روزت مبارک ای قهرمان دل آرا
ای آتش نشان پر شهامت و دلاور
( دل آرا شرکاء )
روزت مبارک ای آتش نشان با غیرت
روزت مبارک ای آتش نشان پر همت
روزت مبارک ای فرزند دلاور ملت
روزت مبارک ای جان داده در راه انسانیت
روزت مبارک ای فرخنده ناجی با اصالت
روزت مبارک ای مژده دهنده انسان در مصیبت
روزت مبارک ای نوید دهنده آغاز در پایان
روزت مبارک ای قدم مبارک و دل آرا
روزت مبارک ای که بر جان به لب رسیده
نشاندی لبخند دل آرا
( دل آرا شرکاء )
Delarashoraka
باز پاییز می رسد از راه
باز کند دل ها را عاشق
در نیمه راه
باز گوید از سفری زیبا
باز ما را می برد به گذشته دل آرا
و گوید لبخند بزن دل آرا
و بنگر به فردای دل آرا
( دل آرا شرکا )
دل من گرم است
به نسیم دل آرای کوه هایت
دل من گرم است
به نسیم دریاچه های زیبایت
دل من گرم است
به خاک سرسبز و پر بارت
دل من گرم است
در هوای پاکت
ای ایران
ای ایران دل آرا
ای سرزمین پهناور آرزوها
( دل آرا شرکا )
nghvh av;h
ahuv
auv
n;gli
svhdkni
svhda
jvhki svh
می خندیدم به زیبایی
در آن کوه و دشت رویایی
عاشق بودم و شاد
تنفس می کردم آن هوای پاک
و می دیدم آن کوه های دل آرا
و آن درختان سرسبز و زیبا
به که چه زندگی عالیه
به که حال دل آرا عالیه
( دل آرا شرکاء )
گاهی زندگی
به کام ماست
گاهی زندگی
همچون پرستوهاست
گاهی ما را می برد
با نسیم آرزوها
گاهی ما را می خنداند
با اندکی نگاه
گاهی ما را دلخوش می کند
به یافته ها
گاهی ما را می برد
به صدر آرزوها
گاهی چشمک می زند دل آرا
می گوید تو بیا دل آرا
( دل آرا شرکاء )
دلاراشرکا
nghvhav;h
ahuv lhwv hdvhk
auv
n;gli
svhdkni
svhda
ol,hkkni
jvhki svh
به تماشای رنگ پاییز
نشسته بود دلم
در آن بی قراری برگها
می وزید باد در میان آنها
می چرخیدند و دور میزدن
نجوا کنان
به دور خود آنها
می گفتند
هنگام پاییز دل آراست
( دل آرا شرکاء )
Delara shoraka
درباره دلارا شرکا
شمارش اعداد ، شعر کودک ، از اشعار بانو دلارا شرکا
دست دست دست
دست دست دست
انگشتا ده دونه است
می شماریم
یک ، دو ، سه ، چهار ، پنج
شش ، هفت ، هشت ، نه ، ده
حالا من چندتا ، تو رو دوست دارم
ده تا ده تا
کوچولو دل آرای من
حالا بزن دست
دست دست دست
دست دست دست
( دل آرا شرکاء )
کوچولو من اومده به حرف
با نوک زبان می زنه حرف
کوچولو دل آرای من
چه شیرین
دهان رو باز می کنه به حرف
بگو عزیز جان
با سخن دل آرا حرف
( دل آرا شرکاء )
صبح شد
بیدار شد کوچولو
کوچولو دل آرا می گه
درود
صبحتون بخیر مامان و بابا
می شوره دست و رو
شونه می زنه به مو
با لبی خندون
کوچولو می شینه
سر سفره نون
می خوره شیر با نون و کره و پنیر
تا که بشه بزرگ و دل آرا و دلیر
( دل آرا شرکاء )
Delarashoraka
nghvhav;h
ahuv
av
n;gli
svhda
svhdkni
o,hkkni
delara shoraka biography
آسمان پر ابر است
و دل من می خواهد
یک دوست
دل من یاری می خواهد
از جنس گل یاس
تو برس بر من
از آن راه دور و نزدیک
تو جویا شو احوال دل آرا
ای دوست
( دل آرا شرکاء )
من و تو دوستیم و دختر خاله
با هم می رویم
خانه خاله
چه شیرین است
چایی گرم ،خانه خاله
می خندیم با یکدیگر
در خانه خاله
چه بی ریاست
خانه دل آرای خاله
( دل آرا شرکاء )
عمه ای دارم عزیز و مهربان
عمه ام را دوست دارم به اندازه جان
عمه ام برایم می خرد
اسباب بازی و خوراکی
یا که می پزد
غذاهای خوشمزه و رنگی
عمه دل آرای من
می بوسد روی من
و می گوید توهستی
دل آرای جان من
( دل آرا شرکاء )
Delara shoraka
دل آرا شرکا بیوگرافی
دلاراشرکا
nghvhav;h
ahuv
auv
,dnd, n;gli
svhdkni
svhda
o,hkkni
دیدم پلیس خوب راهنمایی و رانندگی
در شوکت و زیبایی و شکیبایی
او بود انسانی مدیر و مدبر
و با گذشت و منحصر
در وجودش بود انسانیت و مهربانی
در کنار کمک و امدادرسانی
در شرایط سخت و بحرانی
که شهروندان حادثه دیده بودند و در نگرانی
یا که مانده بودند در جاده ها به حیرانی
بدون کمک دوست و بستگانی
او رسیدگی می کرد و نظارت
با صبر و متانت
در کار شهروندان خاطی
که با سهل انگاری در رانندگی
به خطر می انداختند جان انسانی
او بود در کار و تلاش
در تابستان داغ و زمستان برفی
وجودت هست پر آرامش و دل آرا
ای پلیس خوب راهنمایی و رانندگی ما
( دل آرا شرکاء )
دلارا شرکا شاعرامروز ایران
تو هم درآخر راه
تمام دلبستگی ها
و دلتنگی هایت را
می سپاری بر باد
و نگاه کنی بر ما
و در آن تالاب روزگار
در آن جولانگه روزگار
برسی با صداقت افکار
( دل آرا شرکاء )
بود اوایل پاییز رفتیم به روستایی نزدیک
به قصد جمع آوری زباله ها
برای پاسداشت محیط زیست
در مسیر رودخانه
شروع کردیم به جمع آوری زباله
ناگاه دیدیم از مردم آن روستا
آمد و رها کرد زباله های خود را
در مسیر رودخانه زیبا
پرسیدم از او ، از چه سبب است کار او
او سرش را تکان داد و نگریست به ما
با دیده ای ترحم آمیز
گفت به ما ، بیهوده است کار شما
هر چند ماهی می آید سیل
و می برد هر آنچه هست از پی
در پشت سد می ماند زباله ها
و در آنجا جمع آوری می شود آنها
تعجب کردم از سخن او
و آگاه شدم از طرز تفکر او
می دیدم در آب جاری رود
از لباس و کفش و شیشه و چمدان
و لاستیک بچه و پلاستیک کهنه
و کیسه های سم پاشی درختان میوه
این آب می گذشت هر روز
از بالای این زبالها های سمی و آلوده
و جاری بود در سد
و دوباره ضدعفونی می شد آب سد
و بعد در آب لوله کشی شهر
و می نوشیدیم
از آن آبی که دیگر نبود
آن آب پاک
و دل آرا ی سرچشمه
( دل آرا شرکاء )
nghvhav;h
ahuvck
ahuv
auv
n;gli
svhdkni
;gd\
,dnd,
auv
دیدم مشکلات روزگار
بسان دریا یی گل آلود
موج می زدند و می آمدند
از هر سو
نگاه کردم به آن
از اعماق وجود
برداشتم گام به سوی آن
و لبخند زدم دل آرا
و امیدوار
( دل آرا شرکاء )
Delara shoraka
تو را در رویای جان می دیدم
تو را در هر نفسم صدا می زدم
تو را در آیینه قلبم شفاف می دیدم
و در پاسخ شک و ناباوری ها
چون کوه سرافراز و پر غرور
ایستادم به زیبایی و دل آرا
( دل آرا شرکاء )
Delara shoraka
دل آرا شرکا اشعار فوق العاده زیبا
nghvhav;h
ahuvck
auv
n;gli
;gd\
,dnd,