delara
تو را ناگهان دیدم و پسندیدم
آن نگاه زیبایت را
آن شور و عشق و مستی را
دیدم و پسندیدم
ناگهان دل آرای قلبم شدی
تو شدی مونس شبهام
( دل آرا شرکاء )
^.^.^.^.^
مادر
مادرم در وصف عشق تو
قلم را لغزاندم بر روی کاغذ
جوهرش ، رنگش را باخت
در مقابل مهر و صفایت
مادرم می نویسم از توکه
شروع زندگی منی
تو که از جان و تن خود
بخشودی بر من جان دل آرا
هم تو هستی برایم
استوره ای دل آرا
مادرم ای باعث
سرسبزی و خرمی دلم
قدم هایت را با بوسه هایم
گلباران می کنم
و دستان زحمت کشت را
بر چشمانم می کشم
مادرم تو تا ابد
در قلبم هستی جاری
( دل آرا شرکاء )
delara sh
ngHvh
دلارا شرکاء
nghvhav;h
ngHvh av;h
یثمشقش
delara
آرام و خرامان
میرفتم بالا از آن پله ها
آن پله های موفقیت و شکوفایی
در عصری طلایی
می نگرسیتم آن آثار
باقی مانده از تخت جمشید
در آن طلوع خورشید
که با من می گفت
می توان بهترین بود دل آرا
در هر زمان و جای که هستی
( دل آرا شرکاء )
^.^.^.^.^
دل زشوق دیدار تو پرگشود
هم از آن آشیانه
ره بپیمود
دل زتمنای دیدار تو
( دل آرا شرکاء )
delara sh
nghv h
nghv h av;h
دلارا شرکاء
یثمشقش ساخقشنش
delara
delara shoraka
محو تماشای توأم
تویی که در راستای زمانم
بنشسته ای خوش
گو غم غریبی و غربت
از توست ، از آن
برکت توست
( دل آرا شرکاء )
^.^.^.^.^
دوباره دلم عزم سفر کرد
به سوی آن شهر و کوهپایه
بر لبم لبخند نشسته بود
از تصور دیدن آن
کوه و جنگل و شهر دوباره
در دلم می خواندم نغمه های دل آرا
وَه که چه زیبا بود
آسمان آن شهر در بهار پارسال
تا که رسیدم به آن شهر و دیار
و دیدم بُرج هایی ، سر به فلک کشیده
بَر بٌلندای آن کوه از وسط نیمه شده
حمل میکرد جرثقیلی
تکه های مانده باقی
از آن کوه رویایی
و از سویی بار میزد کامیونی
تکّه های مانده باقی
از جنگل آن حوالی
دگر آبی نبود آسمان آن شهر
در کنار آن بیابان
آلوده بود ، هوای آن شهر
دلم غمگین شد ، از آن همه ظلمی
که رفته بود بر طبیعت
اشکم را فرو ریختم
و بر دلم نوید دادم
که شاید دوباره ، شُد بیابان زدایی
از آن شهر و منطقه
شاید که فردا ترمیم شٌد
آن لتمه های رفته
هر چند که دگر نیست
آن کوه برافراشته
( دل آرا شرکاء )
delara sh
nghvh
nghvh av;h
دلارا شرکاء
یثمشقش
delara
خوشا آن دمی که دل
از آن یار باشد
خوشا آن لحظه موعود
خوشا آن لحظه تیر رس
و آن چاشنی تاروپود
تو در جواب آیی
تو در رکاب آیی
تو در آن لحظه موعود
خوری سوگند جاودانه
تو در آن جام مینا بنگری
و از هستی خویش بدانی
( دل آرا شرکاء )
^.^.^.^.^
ایرانم ای وطنم
می کشمت به زیبایی
می بینمت در شکوفایی
در خاک ارزشمند تو
می تپد هشتاد میلیون قلب ایرانی
هم غنی و وسیع و دل آرایی
هم شکوهمند و سزاواری
ایران ای همه شکوه و افتخار من
همیشه باشی برقرار
همیشه باشی در اقتدار
( دل آرا شرکاء )
delara sh
ng Hvh
ng Hvh av;hM
دلارا شرکاء
یثمشقش ساخقشنش
delara
دلاراشرکا شعر عاشقانه
delara shoraka
هم جاریست بر لبم
آن نغمه های شیرین تو
در آن چکاوک دل کند آواز
رخ سیمین توست در دلم پیدا
نازنینم امروز عشق تو
جاری شد
در نغمه های شیرین دل آرا
( دل آرا شرکاء )
^.^.^.^.^
آرام گشودم دو پلک لرزان ام را
می زد دوباره نبض ضربان زندگی
چرخید نگاه پراز شوق ام
و خیره ماند بر روی آن کیسه سرخ
مینگرسیتم ، آن قطرات سرخ
می چکید قطره قطره ، آن الماس سرخ
می تراوید جرعه جرعه
به درون پیکره نیمه جان ام
پوشانده بود اشک سپاس
روح و دل و جان ام را
از تو انسان نیک سرشت
که با اهداء خون خود
بخشودی به جان دل آرا
آغاز یک زندگی دوباره
( دل آرا شرکاء )
24 خرداد ماه
delara sh
ngHvh
ngHvh av;h
دلآرا شرکاء
یثمشقش
گشودم پنجره را
به سمت زیبایی دل
دوختم نگاه م را
به پگاه صبح
و لبخند زدم دل آرا
به نسیم دلنشین صبح
( دل آرا شرکاء )
دیدم از دور
آن همسایه مهربان
شوقی از درون
فرا گرفت مرا
دادم سلامی زیبا
بر آن همسایه دل آرا
بود وجود او گرما بخش
در همسایگی ما
آرام بود و با فرهنگ
و با گذشت بسیار
همیشه باشی سلامت و پایدار
ای همسایه با فرهنگ و دل آرا
( دل آرا شرکاء )
روزی از روزهای زیبای بهار
عزم سفر کردیم
به سوی جنگل های شمال
خوشحال بودیم و خندان
رفتیم به سوی جنگل گلستان
داشتم خاطراتی مبهم و دل آرا
از آن جنگل های زیبا
آخر می گذشت سال ها
از آخرین سفرم به ان جنگل ها
رفتیم و رفتیم ساعت ها
و بیشتر و بیشتر شد درخت ها
تا که دیدیم خود را در جنگل رویا
هوای تازه و دل آرا
پیچیده بود همه جا
می وزید نسیمی خنک
خواست دلمان که بنشینیم
در آن فضای زیبا
در این منوال دوخته شد
چشمانمان بر زمین
تا که می رفتیم
بود زباله ها بر زمین
تا که شدیم خسته
پیاده شدیم از ماشین
رفتیم مسیری تا انتها
که شاید در دورترها
پای درختان باشد تمیز و دل آرا
پا که می گذاشتیم بر زمین
فرو میرفتند زباله ها در زمین
پیچیده بود بوی نامطبوع
در فضای جنگلی که بود
روزی بکر و زیبا
با منظره ای دل آرا
( دل آرا شرکاء )
Delara shoraka
21 مارس و یک فروردین
روز جهانی جنگل گرامی باد
می گفت نازنین مادرم
نگاه کن به آب روان
و بسپار غمهایت را به آن
نگاه کن به آسمان
و دلت را بگشا چو آن
نگاه کن به سبزه
و بدان که زندگی
سبزه و دل آرا
( دل آرا شرکاء )
یثمشقشساخقشنش
nghvhav;h
ahuv uwv phg phqv hdvhk
ahuv
o,hkkni
auv
svhdkni
svhda
هر گاه گذر می کردم از پارک کنار خانه
می دیدم در آنجا نشسته فامیلی دور
روزی کنجکاوانه پرسیدم از او
که چه شده که همیشه
هست در آن جا
او گفت با آهی جان سوز
که دارد همسایه ای بد و جهان سوز
که او را کرده دربه در از کاشانه خویش
او می گفت از آن همسایه با دلی ریش
که میریختند زباله در راه پله و اطراف خانه
یا که می کوبیدند درها که میلرزاند خانه
یا که صحبت می کردند و دعوا
در راه پله و خانه
یا که می زدند آژیر گوش خراش ماشین
در نیمه های شب و صبح دلنشین
او گرفتار بود سالها در آن شرایط
او شده بود روانی
از آن همسایه خودشیفته لاابالی
متاسف شد دل آرا
برای آن مردم
که نداشتند درک و فرهنگ همسایه
و احترام به حریم و آسایش همسایه
( دل آرا شرکاء )
14 آبان روز فرهنگ عمومی
قدم می زدیم در جنگلی انبوه
با جمعی از دوستان طبیعت دوست
بودیم در حال گفت و شنود
که به ناگاه خیره ماند چشمانمان
بر بالای آن تخته سنگی که بود
سر بچه آهویی زیبا با پوست و استخوان
آن منظره دهشتناک
ما را قفل کرده بود در جا
به ما اشاره کرد راهنما
به ادامه راه
او گفت در ادامه
بود این شکار از شکارچیان غیر مجاز
در گذشته فراوان بود این شکار
اکنون به مدد بیش بودن
محافظان محیط زیست
اندک شده این کشتار بی رحمانه
در طول مسیر آن روز
بود مشغول آن صحنه ناگوار
ذهن دل آرا
( دل آرا شرکاء )
Delarashoraka
12 مهر _ 4 اکتبر
روز جهانی حقوق حیوانات گرامی باد
nghvhav;h ngk,aji
auv cdfh nghvh av;lh
hauhv cdfh nghvh av;h
n;gli cdfh nghvh av;h
svhdkni nghvh av;h
svhda nghvh av;h
ngk,aj uharhki
k,aji
ljk
دلاراشرکا عاشقانه ها
قدم می زدم در باغی سرسبز و دل آرا
که صدایی آهنگین فرا خواند مرا
با هر گام به سوی آن صدا
شوقی فرا می گرفت بدنم را
تصور دیدن
آن نهر زلال و زیبا
مرا به تکاپو می انداخت هزار بار
صدا واضح و واضح تر شد
تا که رسیدم نفس زنان
در بالای آن
منقلب شدم و نگران
چهره اش بود گرفته و درمیان
آن بود پر از بطری و پلاستیک
و دورریختنی های فراوان
شروع کردم به جمع آوری آنها
اما نبود یکی دو تا آنها
خسته شدم و درمانده
بیرون آمدم از آن آب
که دیدم در آن پایین تر
که می نوشیدند مردمی از آن آب
و باز رها کردن زباله خود را
در آن نهر دل آرا
( دل آرا شرکاء )
Delara shoraka
روز جهانی محافظت از رودخانه ها
14 مارس _ 24 اسفند
روز بین المللی اقدام برای حفظ رودخانه ها
بر بلندای آن کوه های سر به فلک کشیده
طلوع کرد آن خورشید رخشنده
شدیم بیدار با اهل و عیال
داشتیم قصد مهاجرت
به سمت آن کوه بلند
که داشت چمن زاری دل آرا
و چشمه آبی گوارا
می پریدیم چالاک
از این صخره به آن صخره
هنگامی که رسید
به نیمه آسمان خورشید
ما هم رسیدیم بر بالای آن کوه سفید
انگار که آمده بودیم به اشتباه
مگر می شود بز کوهی و اشتباه
نبود بر زمین آب و علفی
شده بودیم بی حال
از خستگی و تشنگی و گرسنگی
تلو تلو خوران افتادیم بر زمین
می رفت خورشید
از آسمان به پایین
چشمان ما هم بسته شد بر زمین
همه چیز بود محو
انگار که دنیا رفت
به ناگه عطر دل انگیز آب
رسید به مشام
بود جلوی چشمانم
آبی گوارا
نوشیدم از آن آب جرعه جرعه
می گرفتم جان
لحظه به لحظه
دیدم در این احوال
عکس چهره دل آرای
یک انسان
آه که چه آشناست او
دیده بودم او را بارها
که از دور می نگریست
دل آرا به گله ما
می دانم نامش را
انسانی دیگر او را
ندا داد ( محیط بان )
( دل آرا شرکاء )
Delara shoraka
31 جولای روز جهانی رنجر
24 مرداد روز محیط بان
دلاراشرکا شاعر شعر نو ایران
بود همهمه ای پر قیل و قال
از برای گرفتن
عکسی به یادگار
در برابر آن پرده
پر افسون و غوغا
ثبت کردم من نیز
عکسی دل آرا
برای خاطرات فردا
( دل آرا شرکاء )
می روند خاطرات
در رودخانه اذهان
چه دل آرا و چه غم انگیز
دستی بیانداز و بگیر
آن شاخه زیبای محبت
در لحظه کنون
که تو را بیرون کشد
از آن سکون
( دل آرا شرکاء )
Delara shoraka
شعر عاشقانه کوتاه
دلارا شرکا
دلنوشته عاشقانه
شعر ناب
دلاراشرکا
nghvhav;h
ahuv auv k,
ngk,aji
auv khf